بنگورین و بهرهکشی از گفتمان چـپ/ چگونه سوسیالیسم صهیونیستی، رفاه برای یهودیان را به ابزار پاکسازی نژادی تبدیل کرد؟
مکتب وطن- جامع:
«این یک فریب بزرگ تاریخی است.» این پیامی است که از ورق زدن زندگی داوید بنگورین، اولین نخستوزیر رژیم صهیونیستی دریافت میشود. او تئوریسین این ایده بود که: «یهودیان تنها از طریق «کارگری» و «تسلط بر زمین» میتوانند صاحب یک کشور شوند.» کاربست ایدهاش به تأسیس اتحادیهی عمومی کارگران یهودی با نام «هیستادروت» در سال ۱۹۲۰ منجر شد؛ یعنی حدود ۲۸ سال قبل از تشکیل رسمی رژیم اشغالگر. بنگورین برای گسترش ایدهی خود که سنگبنای اصلی آژانس جهانی یهودیان و صهیونیسم بود، به گفتمان چپ آن روز متوسل شد؛ و چپ دستاویزی شد برای مشروعیتبخشی به رژیمی تا همیشه نامشروع.
فریب استراتژیک؛ از استالین تا سارتر
بنگورین برای تثبیت استقرار رژیم صهیونیستی، در دروغی به نام سوسیالیسم کارگران یهودی، از دولتهای چپ کمک گرفت. ائتلاف و رایزنیاش با شوروی و بلوک شرق به معاملهای پرمعما تبدیل شد؛ بهگونهای که شوروی اولین کشوری بود که اسرائیل را به رسمیت شناخت. اما چرا استالین و شوروی به این معامله تن دادند؟ بنگورین با استفاده از شعارهای سوسیالیستی و کیبوتصها، استالین را متقاعد کرد که اسرائیل قرار است یک پایگاه سوسیالیستی در قلب خاورمیانه باشد و نفوذ بریتانیا و امپریالیسم را از بین ببرد!
فریبکار بزرگ، حتی چپهای لیبرال آمریکا و اروپا را نیز به استثمار خود درآورد. روشنفکرانی چون ژان پل سارتر در آن زمان شیفتهی مدل سوسیالیسم کارگری بنگورین شده بودند. بنگورین اسرائیل را به عنوان یک دموکراسی سوسیالیستی معرفی کرد که در آن همه با هم برابرند و روی زمین کار میکنند. نتیجهی این تصویر ساختهشده سبب شد چپهای دنیا در برابر اخراج فلسطینیها سکوت کنند و حتی آن را «تولد یک ملت زحمتکش» ببینند؛ آنها فکر میکردند اسرائیل یک تجربه سوسیالیستی موفق است، نه یک پروژهی استعماری. انگلیس که خود مسبب اصلی ایده صهیونیسم است، در آن سالها که حزب کارگر در انگلیس قدرت داشت، بیشترین تلاشها را برای تشکیل رسمی اسرائیل توسط بنگورین به کار بست.
سوسیالیسم نژادی؛ رفاه روی ویرانههای غیریهودیان
مدینه فاضلهی سوسیالیسم که قرار بود با اسرائیل متولد شود، خیلی زود به یک سوسیالیسم نژادی منجر شد. پس از ۱۹۴۸، تمام زیرساختهای رفاهی چون خانه، درمانگاه و مدرسه برای یهودیان، از اموال مصادرهشدهٔ فلسطینیان تأمین شد. طبق گزارشهای تاریخی، بیش از ۴۰۰ روستای فلسطینی کاملاً تخریب شد تا زمینهای آنها در اختیار «کیبوتصها» قرار گیرد. از سال ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۶، فلسطینیانی که در سرزمینهای اشغالی مانده بودند، حتی حق رفتوآمد بدون مجوز را نداشتند؛ در حالی که یهودیان از تمام مواهب «دولت رفاه» بهرهمند بودند. استفاده از ابزارهای بوروکراتیک و سوسیالیستی برای سرکوب و کنترل شدید مردم فلسطین، از جمله یادگاریهای یک متقلبِ چپ در تاریخ سیاسی جهان است.
کیبوتصها؛ پادگانهایی در لباس دهکدههای اشتراکی
«همه چیز مال همه است»؛ این تعریف سادهی ظاهر کیبوتص است. اما پشت این ظاهر ساده، یک ماشین پیچیده قرار داشت. کیبوتصنشینها کشاورزانی بودند که با یک دست بیل میزدند برای رفاه یهودی و با دست دیگر تفنگ میگرفتند برای پاکسازی فلسطینیان. این تعریف پرتکرار کشاورزان یهودی است که در محلی اشتراکی زندگی میکردند و داعیهدار سفرهی مشترک بودند، اما فقط برای یهودیان! آنها در ظاهر کشاورز، اما نظامیانی تمامعیار بودند که با تصرف زمینهای فلسطینیان و ساخت برجهای دیدهبانی، مانع از ورود کشاورزان فلسطینی به زمینهایشان میشدند.
کارِ عبری؛ تبعیض ساختارمند اقتصادی و استثمار نظاممند
اتحادیه کارگری هیستادروت، بزرگترین نماد تقلب تاریخی بنگورین بود. شعار این اتحادیه این بود: «کارِ عبری». به این معنا که کارفرمای یهودی نباید کارگر عرب استخدام کند ! بنابراین سوسیالیسم بنگورین نه تنها برابریطلب نبود، بلکه با ایجاد یک آپارتاید اقتصادی، اعراب را به فقر مطلق کشاند تا آنها را مجبور به کوچ اجباری کند.
پروژه پاکسازی نژادی در قالب تمدن
ایلان پاپه، مورخ مشهور و استاد دانشگاه مینویسد:
«بنگورین سوسیالیسم را به خدمت گرفت تا پاکسازی نژادی را به عنوان یک پروژه متمدنانه به خوردِ دنیا بدهد؛ او با شعارعدالت، خانهها را غصب و با نامِ برابری، یک ملت را آواره کرد.»
