مـعـمای تصـمیمهای بـزرگ/ چرا باید خواستار توقف تصمیمهای شتابزده در آموزشوپرورشِ دوران جنگ باشیم؟
تحریریه روزنگار- جامع:
«تبدیل سازوکار ادارهی تمام مدارس کشور به شیوه هیئتامنایی»، «حذف سازوکار ارزیابی پذیرش دانشجو در دانشگاه فرهنگیان» و «حذف مدارس نمونهدولتی»؛ این سه تصمیم کلان با دامنهی درگیری بالا، در شرایط حساس جنگ تحمیلی سوم بهسرعت قطار شدهاند. در حالی که انتظار نخبگان و فعالان اجتماعی، بازطراحی «تربیت سیاسی» و تقویت آرایش جنگی کشور در ساحت آموزشوپرورش برای بازسازی اجتماعی است، شاهد سیاستهایی هستیم که گاه اعلام، گاه ملغا و گاه از سر گرفته میشوند؛ سیاستهایی که بیشباهت با بستر زمانی خود هستند. بدون ارائه پیشنویس اولیه که پیشنیاز اعلام هر سیاستی است.
دکترین شوک؛ تصمیمگیری در بحران را به ادبیات حکمرانی آموزشی اضافه نکنید
اگرچه توجه افکار عمومی امروز معطوف به میدان جنگ است، اما نخبگان و فعالان تربیتی خواستار تقویت آموزشوپرورش در سطوح فلسفه سیاسی تربیتی جنگ و برنامهدرسی و… هستند. اتخاذ تصمیمهای ساختاری گسترده در شرایط کنونی، پرسشهای بسیاری را ردیف کرده است. سیاستهایی که در شرایط عادی نیازمند نظرات کارشناسی و اعلام مسیر طراحی تا اجرا بود، امروز بدون رعایت ابتداییات «سیاستگذاری عمومی» در بزرگترین دستگاه اجرایی کشور، به یک رویه تبدیل شده است.
اعمال سیاستهای بزرگ در دوران بحران، یادآور ایدهی «سرمایهداری فاجعه» یا همان «دکترین شوک» در ادبیات جامعهشناسی سیاسی است؛ زمانی که توجه جامعه به یک بحران بزرگ جلب شده، کنش نخبگان به حداقل رسیده و بدنهی دموکراتیک دولت در ارزیابیهای خود دچار تعدیل میشود، تصمیماتی اتخاذ میگردد که غالباً با «تکافل عمومی» و ارائهی خدمات رایگان دولتی در تضاد است. نزدیکی تصمیمات اخیر با این الگوی نظام سرمایهداری، ضرورت پاسخگویی وزارت آموزشوپرورش را دوچندان میکند.
وقت نداریم!
اعلام حذف فرآیند ارزیابی تکمیلی داوطلبان دانشگاه فرهنگیان و لغو آن توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی، نمونهای از این آشفتگی است. ادلهی «کمبود وقت» برای کنکور ۱۴۰۵ نباید جایگزین اولویت در تشخیص صلاحیتهای معلمی» شود. در حالی که تنها در سال گذشته، شهادت بیش از ۷۰ معلم در دو جنگ تحمیلی، ضرورت تقویت امر سیاسی و اجتماعی در معلمان را گوشزد کرد، سیاستهایی چون حذف بررسی شانیت معلمی، عقبگردی نگرانکننده است.
مدرسه را حفظ کنید
طرح تبدیل تمام مدارس به شیوه «هیئتامنایی» با ادعای عدالت آموزشی و مشارکت مردمی مطرح شده است. اما تجربه نشان داده که این ساختار در سالهای گذشته، مشارکت را به دریافت شهریه و خصوصیسازی از درون تقلیل داده است. این در حالی است که تعداد مدارس هیئت امنایی تنها چهار هزار مدرسه است و تبدیل یکباره سازوکار اداره مدارس به شیوه هیئت امنایی تا مادامی که بازدارندگی عمومی در جهت عدم دریافت شهریه ایجاد نشده است؛ کاری ناقص و در راستای خارج کردن مدرسه از ساحت دولتی آن است.
آخرین نمونه؛ چرا نباید مدارس نمونه دولتی تعطیل شوند؟
زمزمههای حذف مدارس نمونهدولتی با ادعای «کاهش تنوع مدارس»، تکرار یک اشتباه تاریخی است. تجربه دهه ۹۰ نشان داد حذف این مدارس در مقطع اول متوسطه، تنها باعث سرازیر شدن دانشآموزان مستعد به سمت مدارس غیردولتی شد. مدارس نمونهدولتی، بهویژه در مناطق محروم، تنها مسیر دسترسی دهکهای پایین به آموزش باکیفیت هستند. حذف این مدارس مستقیماً توزیع فرصتهای آموزشی را برهم زده و عدالت اجتماعی را در آستانهی بازسازی اجتماعی پساجنگ، تضعیف میکند.
ما به آموزش عمومی قویی برای بازسازی اجتماعی پساجنگ نیازمندیم!
جنگی که با بمباران مدرسه و شهادت 168 دانش آموز و معلم آغاز شد؛ نیازمند تامل جدی در در اتخاذ سیاستهای تقویت کنندهی امر اجتماعی و ملی آموزش است. رویکرد عدالت و سنجش و ارزشیابیِ سیاستهای مبتنی بر مسئلهی عدالت- با اندازهگیری دوری و نزدیکی هر سیاست نسبت به امر عدالت – سبب تقویت بازسازی اجتماعی پساجنگ میشود. مدرسه، بیواسطهترین نهاد در توسعهی امر ملی، بازسازی و تقویت اعتماد اجتماعی عمومی است. با این همه، تقویت آموزش دولتی در پساجنگ، مأموریتی است که تردیدی در آن نمیتوان روا داشت.
