هــندسهٔ سنجش؛ چگونه شاخصها بنبست ارزیابیِ عدالتآموزشی را میشکنند?
اردیبهشت 30, 1405 7072
محمدحسین جاوید، عضو شورای سردبیری جامع:
نظام آموزشی در ایران در زمینه عدالت آموزشی با یک سرگشتگی مفهومی، چندگانگی سیاستی و سردرگمی ذینفعان و ذیقدرتان مواجه است. بهعنوان یک نمونهٔ روشن، در نظام آموزشی ایران هیچ شاخص معینی پیرامون سنجش عملکرد نظام آموزشی در زمینه عدالت وجود ندارد و پیشرفت یا پسرفت نظام آموزشی در این حوزه مورد سنجش و پایش قرار نمیگیرد.
شاخص؛ ابزاری فراتر از اندازهگیری
اگرچه شاخصها در اصل ابزار سنجش و پایش کیفیت نظامهای آموزشی محسوب میشوند، اما در ادبیات سیاستگذاری معاصر، کارکردهایی بسیار فراتر از اندازهگیری دارند. یکی از مهمترین این کارکردها گفتمانسازی، جهتدهی به سیاستها و هدایت مطالبات و افکار عمومی است. شاخصها با تمرکز بر یک مفهوم مشخص و تبدیل آن به دادههای کمی، توجه جامعه، تصمیمگیران و ذینفعان را به اهمیت آن مفهوم جلب میکنند و به آن اولویت سیاستی میبخشند.
قدرت شاخصها در هدایت افکار عمومی
در نظام آموزشی ایران، بهصورت غیررسمی نمونههایی از کارکرد شاخصسازی مبتنی بر گفتمانها وجود دارد؛ برای مثال، نرخ قبولی دانشآموزان مدارس دولتی عادی در کنکور هر سال در زمان اعلام نتایج، به یک شاخص غیررسمی اما اثرگذار تبدیل میشود؛ بهنحوی که بلافاصله پس از انتشار نتایج کنکور، رسانهها آن را برجسته میکنند و برای مدتی نیز توجهات را به سمت کیفیتبخشی به مدارس دولتی عادی جلب میکند. هرچند این شاخص بهصورت رسمی توسط دستگاه سیاستگذار طراحی نشده است، اما نشاندهنده قدرت شاخصها در شکلدهی به افکار عمومی و طرح اولویتها در مسائل نظام آموزشی است.
چگونه شاخصها سبب تقویت جریانهای عمومی و نخبگانی میشوند؟
اثرگذاری عینی شاخصها زمانی محقق میشود که در دل فرایند خطمشیگذاری بهدرستی جایگذاری شوند؛ بدین معنا که سیاست ابتدا تعریف و اجرا میشود، سپس شاخصهای مرتبط با آن سیاست طراحی و بهصورت دورهای منتشر میگردند. انتشار این شاخصها خود به ایجاد حساسیت اجتماعی، مطالبه عمومی و برجستهسازی مسئله در افکار عمومی منجر میشود. در نتیجه، همان سیاستی که در ابتدا تدوین شده بود، اکنون از مسیر مطالبات عمومی تقویت شده و الزام بیشتری برای اجرای کامل و اصلاح مستمر آن ایجاد میگردد. بر این اساس میتوان گفت شاخصها نقش یک موتور تقویتکننده را در چرخه سیاسی ـ اجتماعی ایفا میکنند و باعث میشوند سیاستها در طول زمان تثبیت شده و به نتایج پایدار برسند.
اثرگذاری عینی شاخصها زمانی محقق میشود که در دل فرایند خطمشیگذاری بهدرستی جایگذاری شوند؛ بدین معنا که سیاست ابتدا تعریف و اجرا میشود، سپس شاخصهای مرتبط با آن سیاست طراحی و بهصورت دورهای منتشر میگردند. انتشار این شاخصها خود به ایجاد حساسیت اجتماعی، مطالبه عمومی و برجستهسازی مسئله در افکار عمومی منجر میشود. در نتیجه، همان سیاستی که در ابتدا تدوین شده بود، اکنون از مسیر مطالبات عمومی تقویت شده و الزام بیشتری برای اجرای کامل و اصلاح مستمر آن ایجاد میگردد. بر این اساس میتوان گفت شاخصها نقش یک موتور تقویتکننده را در چرخه سیاسی ـ اجتماعی ایفا میکنند و باعث میشوند سیاستها در طول زمان تثبیت شده و به نتایج پایدار برسند.
سردرگمی در راهبرد تقویت مدارس دولتی
عدالت آموزشی، به دلیل ماهیت فراگیر آن، همواره مورد توجه فعالان تعلیم و تربیت بوده است؛ اما بُردار این مطالبات هیچگاه اهداف مشخصی را تقویت نکرده است؛ چرا که سیاستها، خطمشیها و مطالبات عمومی در جهت تقویت شاخصهای معین سامان نیافتهاند. بهنوعی، نظام آموزشی در ایران در زمینه عدالت آموزشی با یک سرگشتگی مفهومی، چندگانگی سیاستی و سردرگمی ذینفعان و ذیقدرتان مواجه بوده است. تقویت مدارس دولتی بهعنوان یک راهبرد اساسی در سالهای اخیر در راستای تحقق عدالت آموزشی، مطرح شده است؛ اما همچنان دارای شاخص مشخصی نبوده و پیرامون تقویت این راهبرد، خطمشیهای معینی نیز طراحی نشده است. در نتیجه، مطالبات عمومی نیز دچار نوعی سردرگمی بودهاند؛ بهگونهای که هر نوع اصلاحی را میتوان در راستای آن یا با برچسب «تقویت مدارس دولتی» معرفی کرد، بدون آنکه مشخص باشد این خطمشی یا سیاست به تقویت واقعی مدارس دولتی منجر میشود یا خیر.
پوپولیسم و بنبست سیاستی
فقدان شاخص در بلندمدت میتواند اصلاحات را با دو چالش اساسی مواجه کند؛ چالش اول، پوپولیستی شدن سیاستهاست که میتوان آن را در چسباندن هرگونه اقدام یا سیاست به موضوع «تقویت مدارس دولتی» مشاهده کرد (همانند اتفاقاتی که برای سند تحول بهعنوان یک سند بالادستی رخ داد و بهنوعی هرگونه اقدام مرتبط یا نامرتبطی ذیل اجرایی شدن سند تحول عنوان میشد). چالش دوم، گمشدن تصمیمات درست و ناامیدی افرادی است که در این حوزه خطوط سیاستی مناسبی را پی گرفتهاند؛ چراکه نسبت این اقدامات با تقویت واقعی مدارس دولتی نمایان نمیشود و نوعی بنبست سیاستی را نمایان میکند.
بنابراین، اگر عدالت آموزشی قرار است بهعنوان یک ارزش اساسی در آموزشوپرورش مورد اعتنا قرار گیرد، یکی از نخستین الزامات، تدوین شاخصهایی دقیق، معتبر و قابل اجماع است؛ شاخصهایی که بتوانند مسیر سیاستگذاری را شفاف کنند، مطالبات عمومی را از وضعیت سردرگمی خارج کنند و بهنوعی بُردار مطالبات را همجهت نمایند و در نهایت سیاستها را در چرخهای تقویتکننده قرار بدهند.
بنابراین، اگر عدالت آموزشی قرار است بهعنوان یک ارزش اساسی در آموزشوپرورش مورد اعتنا قرار گیرد، یکی از نخستین الزامات، تدوین شاخصهایی دقیق، معتبر و قابل اجماع است؛ شاخصهایی که بتوانند مسیر سیاستگذاری را شفاف کنند، مطالبات عمومی را از وضعیت سردرگمی خارج کنند و بهنوعی بُردار مطالبات را همجهت نمایند و در نهایت سیاستها را در چرخهای تقویتکننده قرار بدهند.
