» روزنگار » کاربست ایده «عاملیت ملی» در افق تمدتی شهید آیت‌الله خامنه‌ای/ چگونه انقلاب اسلامی از فریب توسعه در نظام سرمایه‌داری عبور کرد؟
روزنگار - مکتب وطن - یادداشت

کاربست ایده «عاملیت ملی» در افق تمدتی شهید آیت‌الله خامنه‌ای/ چگونه انقلاب اسلامی از فریب توسعه در نظام سرمایه‌داری عبور کرد؟

اسفند 29, 1404 3043

مکتب‌وطن- جامع/ کمیل سوهانی، فرهیختگان:

در روایت‌های رایج از توسعه و مخصوصاً در ادبیات مکتب نوسازی، توسعه به‌مثابه کالایی وارداتی فهم می‌شود؛ بسته‌ای آماده از نهادها، فناوری‌ها و الگوهای حکمرانی که باید از بیرون اقتباس و در درون پیاده‌سازی شود. اما در برابر این تلقی، نوعی دیگر از نگاه به توسعه نیز وجود دارد که آن را نه «واردات»، بلکه «ساخت» می‌داند؛ فرایندی برآمده از اراده ملی، تجربه تاریخی و رنج انباشته یک ملت در مسیر خوداتکایی. در این چهارچوب مفهومی، پروژه فکری و راهبردی شهید آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای را می‌توان تلاشی برای صورت‌بندی نوعی «توسعه بومی» دانست؛ الگویی که در آن امنیت، پیشرفت و استقلال، اجزای یک کل به‌هم‌پیوسته‌اند و نه حوزه‌هایی منفک از یکدیگر.

در این نگاه، توسعه ایران در قالب دو پروژه هم‌زمان و مکمل تعریف می‌شود: پروژه مرز و پروژه شهر. اولی ناظر به تأمین امنیت و تثبیت قدرت در محیط ژئوپلیتیک است و دومی معطوف به توانمندسازی جامعه، اقتصاد و نهادهای داخلی. این دو پروژه، اگرچه در ظاهر به دو حوزه متفاوت تعلق دارند، در بنیان‌های نظری و راهبردی خود از یک منطق مشترک پیروی می‌کنند: منطق «عاملیت ملی»؛ یعنی باور به اینکه یک ملت تنها زمانی می‌تواند مسیر پیشرفت پایدار را طی کند که خود، عامل اصلی تولید قدرت و ثروت باشد.

پروژه نخست، یعنی پروژه مرز، عملاً با پایان جنگ تحمیلی هشت‌ساله آغاز شد. پایان جنگ برای ایران نقطه آغاز یک مسیر تاریخی در معادلات منطقه‌ای بود. در دهه ۱۹۹۰ میلادی، ایالات متحده با بهره‌گیری از حماقت حمله رژیم بعث عراق به کویت، حضور نظامی خود را در خلیج‌فارس تثبیت کرد و به‌تدریج شبکه‌ای از پایگاه‌های نظامی را در اطراف ایران شکل داد. این روند با واقعه یازده سپتامبر و تشکیل سنتکام و استقرار گسترده نیروهای آمریکایی در افغانستان و عراق و کشورهای عربی خلیج‌فارس، به مرحله‌ای تازه رسید؛ مرحله‌ای که در آن، ایران عملاً در معرض نوعی «محاصره ژئوپلیتیک» قرار گرفت.  در چنین شرایطی، دکترین دفاعی آیت‌الله خامنه‌ای شکل گرفت؛ دکترینـی که امنیت را امری ساختنی می‌دانست و نه خریدنی. درحالی‌که بسیاری از دولت‌های منطقه امنیت خود را در قالب خرید انبوه تسلیحات پیشرفته از غرب تعریف می‌کردند، او مسیر متفاوتی را برگزید. این انتخاب ریشه در نوعی نگاه بنیادین به استقلال داشت؛ نگاهی که معتقد بود وابستگی در حوزه امنیت، درنهایت به وابستگی در همه حوزه‌های دیگر خواهد انجامید.

از همین رو، راهبرد اصلی بر تولید بومی قدرت دفاعی استوار شد. محدودیت‌های اقتصادی، تحریم‌های گسترده و فقدان دسترسی پایدار به بازارهای تسلیحاتی جهانی، در نگاه او فرصتی برای شکل‌گیری یک مسیر بدیل بود. حتی در مقاطعی که با وجود منابع مالی امکان خرید برخی سامانه‌های موشکی از بازارهای غیررسمی یا شرکای محدود خارجی وجود داشت، او آگاهانه از این کار جلوگیری کرد. هدف آن بود که ایران تولیدکننده دانش و فناوری دفاعی باشد و نه مصرف‌کننده تسلیحات. او آگاهانه رنج تولید تسلیحات را به یاران شهیدش تحمیل کرد تا ایشان به گنج دانایی و دانش در این مسیر دست یابند. در همین چهارچوب، توسعه صنایع دفاعی و به‌ویژه برنامه موشکی به یکی از ستون‌های اصلی راهبرد امنیتی ایران تبدیل شد. انتخاب موشک به‌عنوان سلاح محوری، پاسخی بهینه به شرایط ژئوپلیتیک و اقتصادی ایران بود: ابزاری کم‌هزینه، بومی‌پذیر و مؤثر برای ایجاد بازدارندگی در برابر قدرت‌های برتر نظامی. اما پروژه مرز تنها به توسعه سخت‌افزار دفاعی محدود نماند. در سطحی گسترده‌تر، این پروژه به بازتعریف مفهوم مرز نیز انجامید. در این چهارچوب، مرزهای دفاعی ایران دیگر صرفاً خطوط جغرافیایی نبودند، آنها به شبکه‌ای از پیوندهای راهبردی و ایدئولوژیک در منطقه گسترش یافتند. شکل‌گیری و تقویت آنچه بعدها «محور مقاومت» نام گرفت، بخشی از همین راهبرد بود؛ تلاشی برای انتقال خطوط بازدارندگی از داخل مرزهای ملی به عمق محیط پیرامونی.

هدف این پروژه، درنهایت ایجاد نوعی موازنه در برابر نظم امنیتی مورد نظر قدرت‌های مداخله‌گر در منطقه و مقابله با پروژه تثبیت هژمونی سیاه صهیونیسم بود. در این چهارچوب، هوشمندی در مدیریت تنش بود و نه ورود شتاب‌زده به یک جنگ فراگیر. آیت‌الله خامنه‌ای با درکی واقع‌گرایانه از روندهای ژئوپلیتیک منطقه می‌دانست که تقابل نهایی میان ایران و ایالات متحده و سگ نگهبان او در افق تاریخی این منازعه حتمی است. از همین رو، سیاست او به تعویق انداختن هوشمندانه آن بود. او می‌کوشید با ترکیبی از بازدارندگی، شبکه‌سازی منطقه‌ای و توسعه تدریجی توان دفاعی، وقوع این رویارویی بزرگ را تا حد امکان به تأخیر بیندازد. تأخیری که معنای آن، خریدن زمان برای تقویت زیرساخت‌های قدرت ملی و آماده‌سازی ایران برای ورود به یک کارزار سرنوشت‌ساز از موضع قدرت بود.

در عین حال، این سیاستِ تعویق هرگز به معنای عقب‌نشینی گفتمانی یا راهبردی نبود. آیت‌الله خامنه‌ای ضمن مراقبت مستمر برای جلوگیری از شعله‌ور شدن یک جنگ فراگیر، لحظه‌ای از تعیین مرزهای روشن با استکبار و امپریالیسم عقب ننشست. او در گفتار و سیاست‌گذاری خود پیوسته بر ماهیت سلطه‌جویانه نظم مداخله‌گر غرب در منطقه تأکید می‌کرد و همچون امام خمینی(ره) موجودیت صهیونیسم را به‌عنوان «غده‌ای سرطانی» در جغرافیای سیاسی غرب آسیا توصیف کرده و افقی روشن برای پایان آن در ذهن‌ها ایجاد می‌کرد. هم‌زمان، او بر ضرورت خروج نیروهای نظامی ایالات متحده از منطقه به‌عنوان یکی از پیش‌شرط‌های شکل‌گیری نظم بومی و پایدار در غرب آسیا تأکید داشت. به این ترتیب، راهبرد او ترکیبی از دو حرکت هم‌زمان بود: از یک‌سو مدیریت تنش برای به تأخیر انداختن جنگی ناگزیر، و از سوی دیگر تثبیت یک مرزبندی گفتمانی و سیاسی روشن با ساختارهای سلطه در منطقه. پروژه مرز را می‌توان نخستین ضلع از طرح کلان توسعه در اندیشه او دانست. پروژه‌ای که امنیت را پیش‌شرط هر نوع پیشرفت پایدار می‌دانست و می‌کوشید با تکیه بر توان داخلی، بنیان‌های استقلال راهبردی ایران را در محیطی به‌شدت متلاطم تثبیت کند.

پروژه دوم، پروژه توانمندسازی شهر

موازی با دیوارهای دفاعی در مرز، او پروژه‌ای دشوارتر را در شهر ایرانی دنبال می‌کرد. خامنه‌ای به‌خوبی دریافته بود که توسعه واقعی از مسیر «مصرف‌گرایی وابسته» نمی‌گذرد. او می‌دانست همان‌گونه که امنیت را نمی‌توان با تکیه بر قدرت‌های بیرونی خرید، رفاه و پیشرفت اقتصادی را نیز نمی‌توان از کشورهای سلطه‌گر گدایی کرد. او می‌دانست که استعمار، نردبان توسعه را پس از بالا رفتن خود می‌اندازد؛ پس نباید از دشمن تمنای پیشرفت داشت. از همین رو، آیت‌الله خامنه‌ای بر این باور بود که راهی جز اتکا به ظرفیت‌های بومی و اراده ملی وجود ندارد.

در این چهارچوب، طی پانزده سال اخیر واژه «تولید» به ترجیع‌بند اصلی سخنان او تبدیل شد. نام‌گذاری سال‌ها با محوریت تولید، تلاشی آگاهانه برای تغییر «پارادایم ذهنی» جامعه ایرانی بود. او می‌خواست انسان ایرانی درک کند همان‌طور که امنیت را نمی‌توان با اتکا به دیگران به دست آورد، رفاه، فناوری و توسعه اقتصادی را نیز نمی‌توان صرفاً با تکیه بر منابع زیرزمینی یا مناسبات مصرفی وارداتی کسب کرد. از منظر او، واردات بی‌رویه و اتکای افراطی به خام‌فروشی، نوعی مخدر اقتصادی بود که اراده و خلاقیت ملی را به‌تدریج تضعیف می‌کند. در برابر این منطق، او به دنبال پرورش «انسان مولد» بود؛ انسانی که رنج تولید را به رفاه مصرفیِ وابسته ترجیح دهد.

هدف او آن بود که الگوی موفق «خودباوری دفاعی» را به عرصه اقتصاد و صنعت نیز منتقل کند. مسئله اصلی در این تحلیل، کمبود منابع نبود، او به دنبال باور به توان ملی بود؛ باوری که باید در سطح جامعه و نخبگان بازسازی می‌شد. با این حال، پیشبرد این پروژه آسان نبود. آیت‌الله خامنه‌ای در مسیر این ایده با مجموعه‌ای از مقاومت‌ها و تعارض‌ها روبه‌رو بود. بخشی از جریان‌های توسعه‌گرا و هم‌زمان غرب‌گرا که توسعه را عمدتاً در پیوند با مصرف، تجمل و ادغام سریع در نظم اقتصادی جهانی می‌دیدند، در داخل کشور مخالف ایده او بودند. از منظر آنان، آنچه «تنش‌زدایی با جهان» خوانده می‌شد می‌توانست راهی برای دستیابی سریع‌ به فناوری و سرمایه خارجی باشد. همان‌ها که الگوهای توسعه‌ای منطقه‌ای مانند امارات و قطر و بحرین را نمونه‌های موفق پیشرفت معرفی می‌کردند و این کشورها را به‌مثابه «بهشت‌های رفاه» یا «جزایر آرامش» در منطقه تصویر می‌کردند؛ الگوهایی که به‌زعم آنان نشان می‌داد می‌توان با تکیه بر تجارت جهانی، سرمایه خارجی و اقتصاد خدماتی و مالی، مسیر توسعه را کوتاه‌تر طی کرد.   در کنار این جریان فکری، مجموعه‌ای از ذی‌نفعان تجارت، واسطه‌گری و فعالیت‌های مالی نیز وجود داشتند. گروه‌های هم‌سودی که منافع آنان بیش از آنکه در تولید صنعتی و صادرات باشد، در واردات و گردش سرمایه در بخش‌های غیرمولد تعریف می‌شد. این شبکه‌های هم‌سود، به‌تدریج به ساختارهایی قدرتمند تبدیل شده بودند که در برابر هرگونه تغییر به سمت اقتصاد تولیدمحور مقاومت می‌کردند. در سطح خارجی نیز فشارهای قدرت‌های بزرگ، از تحریم‌های گسترده تا تهدیدهای سیاسی و اقتصادی، پیوسته بر فضای تصمیم‌گیری کشور سایه می‌افکند. مجموعه‌ای از تهدید، تطمیع و محدودیت‌های ساختاری تلاش می‌کرد مسیرهای مستقل توسعه را دشوارتر سازد.

با این حال، آیت‌الله خامنه‌ای در تقابل با این ائتلاف از نیروهای نامولد، پروژه خود را با نوعی صبر راهبردی پیش برد. او می‌کوشید با ترکیبی از گفتمان‌سازی، سیاست‌گذاری تدریجی و تأکید مداوم بر خودباوری ملی، ایده «ایران قوی» را به یک افق مشترک تبدیل کند. در این نگاه، قدرت نظامی در مرز و قدرت اقتصادی در شهر، دو حوزه جدا از هم نیستند. امنیت در مرزها فضای لازم برای تنفس اقتصاد ملی را فراهم می‌کند و اقتصاد مولد در شهرها پشتوانه مادی و انسانی قدرت دفاعی کشور می‌شود. بدین ترتیب، بنیان فکری هر دو پروژه، چه در مرز و چه در شهر، بر یک اصل مشترک استوار است: نفی سلطه و اثبات عاملیت ملی. توسعه در این چهارچوب کالایی خریدنی نیست، فرایندی روییدنی است؛ فرایندی که تنها در بستر اراده، رنج و خلاقیت یک ملت می‌تواند به ثمر بنشیند. این دو پروژه، درنهایت دو بال یک طرح کلان هستند: طرحی برای ساختن «ایران قوی»، ایرانی که بتواند بر پایه توان درونی خود، در جهانی پرآشوب جایگاهی پایدار و مستقل بیابد.   امروز، در آستانه سال نو، جای خالی امام شهید بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. سال‌هایی که گذشت نشان داد پروژه‌ای که او آغاز کرد، صرفاً مجموعه‌ای از تصمیم‌های مقطعی یا سیاست‌های کوتاه‌مدت نبود؛ بلکه طرحی بلندمدت برای بازسازی قدرت ایران در دو ساحت «مرز» و «شهر» بود. اگر او امروز در میان ما بود، بی‌تردید باز هم بر همان کلیدواژه‌ای تأکید می‌کرد که سال‌ها آن را به ترجیع‌بند گفتمان ملی تبدیل کرده بود: تولید.

اکنون نبرد بزرگ ژئوپلیتیک میان ایران و نظم مداخله‌گرانه‌ای که دهه‌ها بر منطقه سایه انداخته بود، به مرحله‌ای تعیین‌کننده رسیده است. هژمونی ایالات متحده در غرب آسیا و در کل جهان فروریخته و آنچه که روزگاری یک ایده یا آرزو تلقی می‌شد، امروز به یک واقعیت میدانی بدل شده است: محور مقاومت به‌عنوان شبکه‌ای از نیروهای منطقه‌ای، توازن قدرت را دگرگون کرده و معادلات امنیتی منطقه را تغییر داده است. این تحولات، نشانه‌هایی از پایان تدریجی دوره‌ای از تنش‌های بزرگ و آغاز افقی تازه برای منطقه و ایران است. کلان‌پروژه‌ای که او با صبر و آگاهی دنبال می‌کرد، اکنون به نقطه‌ای رسیده که ادامه آن بیش از هر زمان دیگری به اراده نسل‌های بعدی وابسته است. آنچه او بنیان گذاشت نوعی افق تمدنی است که می‌کوشد ایران را از چرخه وابستگی بیرون آورده و به جایگاهی برساند که بتواند بر پایه شناخت و توان درونی خود به توسعه‌ای پایدار و درون‌زا دست یابد. از این منظر، افق تمدنی آیت‌الله خامنه‌ای هنوز به صورت کامل محقق نشده و این به معنای ناکامی نیست، به معنای مأموریتی ادامه‌دار و بلندمدت است. او بذری را کاشت که با سال‌ها تدبیر، مقاومت و ایستادگی آبیاری شد؛ بذری که اکنون در آستانه ثمردهی قرار دارد.

اکنون در آستانه فصلی تازه از تاریخ ایران ایستاده‌ایم؛ فصلی که در میانه میدان‌های بزرگ خون و جهاد شکل گرفته و سرنوشت آن به اراده، صبر و هوشیاری ما گره خورده است. نبردی که در مرزها جریان دارد هنوز به پایان نرسیده، اما نشانه‌های استقامت، تدبیر، سلحشوری و توان کشور و فرزندان برومندش، امید به یک فرجام پیروزمندانه را در دل‌ها زنده نگه داشته است. از همین امروز باید خود را برای جشن پیروزی آماده کنیم؛ روزی که ثمره سال‌ها تدبیر و مقاومت در تثبیت قدرت و تحکیم مرزها به ثمر می‌نشیند. روز پایان جنگ روز آغاز ساختن است. پس از پایان جنگ میدان تلاش و جهاد بسته نخواهد شد. ائتلاف نیروهای ضدتولید برای بقای خود همچنان فعال خواهند بود و در شکل‌های تازه‌ای ظاهر خواهند شد. از این رو راهی که آن امام شهید با خون دل و جان بنیان نهاد، پروژه‌ای بلندمدت است که باید با همت نسل‌های تازه و در دوران آیت‌الله خامنه‌ای جوان با قدرت ادامه یابد؛ تا آن آرمان بزرگ، در قامت ایرانی قوی، مستقل و شکوفا به بار بنشیند، ان‌شاءالله

به این نوشته امتیاز بدهید!

امتیاز 5.00

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×