مجید، بیچارهای که دوستش داریم/ چگونه زیست مجید در برابر نظریه اجتماعی مصرف میایستد؟
تحریریه فرهنگوتربیت- جامع: «قصههای مجید را نگاه کنید. هیچکدام از قسمتهایش پایان شاد ندارند. مجید همیشه بیچاره است؛ اما میدود، تلاش میکند.» این کلمات، توصیف شخصیت مجید است از زبان خالقش، هوشنگ مرادیکرمانی. شاید اگر نام نویسندهی قصههای مجید پس از این جملات آورده نشود، کسی متصور نام مرادیکرمانی برای چنین توصیفی نشود. این جملات، تمامقد در برابر این ایده تئوریزهشده میایستد: «رنج بد است و لذت خوب. رنجکشیده، شکستخورده است و رنجنکشیده، برنده.» تئوریای که با خلق دوگانهی رنج و لذت، کارکردش تربیت انسانهایی است منفعل و بیارتباط با محیط، انسانهایی که همهچیز را صرفاً مصرف میکنند.
اصالت مجید در زیستن بیواسطه با محیط است
قصههای مجید، روایت نبرد انسانی اصیل است؛ انسانی که اصالتش را نه در چرخهی نیازهای تحمیلی بیرونی بلکه در بودن و زیستنِ بیواسطه تجربه میکند. مجید بهصورت یکپارچه و بدون توقف در «موقعیت» است، حال آنکه انسان مصرفکننده، خود را هرگز در موقعیت نمیگذارد و حتی به آن نزدیک هم نمیشود. بر همین اساس، یکی از شاخصهای وجودی مصرفکننده، عدم تعامل با محیط است. مصرفکننده صرفاً شکار میکند؛ او روحیهی تولید و حرکت ندارد. بنابراین هرگز مانند مجید، سفرنامهی شیراز نمینویسد و شیراز و سفر را صرفاً مصرف میکند، بیآنکه چیزی بیافریند یا با محیط درگیر شود.
مجید خود را با «بودن» معرفی میکند؛ نه با «داشتن»
زیست مصرفی، فرد را به شکارگر نشانهها و اشیای پیرامون بدل میکند؛ اما مجید روحیهی شکارگری ندارد. او، صیاد نمره نیست. حتی وقتی خوب درس میخواند و نمرهی خوبی به دست نمیآورد، نه خود را عقبمانده میبیند، نه دست از تلاش میکشد و نه رویایش را پایانیافته میانگارد. مجید، بازنمایی انسان اصیل در یک جامعه زنده است و خود را با «بودنش» را به اطراف ثابت میکند و نه با «داشتنش»؛ «داشتن» مهمترین مولفهی بنیادین نظریهی اجتماعی مصرف است.
هشدار داستایوفسکی درباره زیست مصرفی
داستایوفسکی نیز در نکوهش سبک زندگی مصرفی انسان مدرن در یادداشتهای زیرزمینی مینویسد: «به او همهی رضایتهای اقتصادی را اعطا کنید، به گونهای که دیگر هیچ کاری جز خوابیدن، خوردن کلوچه و گذران عمر نداشته باشد. او را از تمام خوبیهای زمین سرشار کنید و او را تا فرق سرش در خوشی غوطهور سازید؛ حبابهای کوچک در سطح این خوشبختی مانند سطح آب خواهند ترکید.» انسان مصرفکننده نیز پایانی جز همان حبابهای سطح آب ندارد و حتی توان خلق لحظههای روزمرهی خود را ندارد.
چگونه افسانه لذت، انسان را نیازمند میکند؟
تمام گفتمانهای مصرف بر پایهی این انگاره مفصلبندی شدهاند: انسان نیازمند است و نیازش او را به سمت اشیائی سوق میدهد که بیشترین رضایت و لذت را فراهم کنند. کارکرد اجتماعی مصرف، در حقیقت بازدارندهای محکم است در برابر انسانی که هدفی ورای افسانهی لذت دارد؛ چراکه مصرفِ مداوم لذت نمیتواند سایر ابعاد وجودی انسان را پوشش دهد.
سفر میگو؛ مواجهه مجید با محیط زنده
در این میان، مجیدِ دوستداشتنی ما در یکی از روزهایش، وقتی متوجه میشود خوردن میگو ضریب هوشی را بالا میبرد، سفری هیجانانگیزش به یافتن میگو را آغاز میکند و در این مسیر با محیط اطرافش درگیر میشود. مجید با مدرسه، معلم و همهی جهان پیرامونش وارد گفتگو میشود، چراکه محیط را زنده میبیند و انگیزهها و نیازهایش را از بازار بیرونی دریافت نمیکند. در پایان، وقتی به میگو میرسد؛ همان که بیبی آن را «ملخ دریایی» مینامد، قصه با نمای باز و حضور آقا معلم و مجید در فیلم کیومرث پوراحمد، پایان مییابد: «آقا معلم: مجید، باید بیشتر درس میخواندی تا میگو میخوردی.»
فراتر از قهرمان و ضدقهرمان
مجید نه در قلم مرادیکرمانی و نه در زاویهی دوربین پوراحمد، یک قهرمان یا ضدقهرمان در سینمای داستانی نیست؛ بلکه شخصیتی خارقالعاده است. او همهٔ نوجوانی نسلی بود که هم خرید هندوانه برای میهمان را بر عهده داشت و هم گاهی تمام زندگیاش، همان رساندن هندوانهی پردردسر به خانهای میشد. زیست مجید، زیستی است بیواسطه در ارتباط با محیط؛ محیط را کارا در رسیدن به اهداف خود میداند و برای خویش در تعیین سرنوشتش نقش قائل است. این در تضاد با نظریهی مصرف است که انسان را از محیط منقطع میسازد و بهمرور او را از مفاهیم فرهنگ عمومی و ملیاش تهی میکند و صرفاً به مصرفکنندهای بیخطر برای نظام سرمایهداری بدل میسازد.
رنج؛ بایسته زندگی در قصههای مجید
مجید همان «بیچارهای» است که قصههایش پایان خوش ندارند؛ اما چون لذتِ بیزحمت برای او بیمعناست، رنج را نیز از بایستههای زندگی میشمارد و ارزشمند میداند. مجید، گفتمان مورد پسند جهان مصرفی مدرن را، با گزارهی کلیدی «آرامش در فاصله گرفتن از محیط است» را نفی میکند. او هویتش را در دل اجتماع بازتعریف میکند و هرگز به مصرفکنندهای آرام، منفعل و ستایشگر نظام سرمایهداری تبدیل نمیشود.
