نفی ملوکالطوایفی در آموزشوپرورش/ چرا خصوصیسازی در آموزش نقطه مقابل مردمیسازی است؟
تحریریه روزنگار-جامع:
ابراهیم راستیان، پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق در یادداشتی نوشت: روز معلم که مقام معظم رهبری نقدهای بسیار دقیق و خوبی پیرامون برونسپاری و خصوصیسازی تعلیم و تربیت مطرح کردند، برخی چنین پنداشتند که مقام معظم رهبری با اساس مردمیسازی در تعلیموتربیت مخالف است. در واقع، این دسته از افراد هیچ تفکیکی بین خصوصیسازی و برونسپاری با مردمی سازی در نظر نمیگیرند و در نتیجه دچار خلط در این ماجرا میشوند. رهبری در دیدار اخیر با معلمان به صراحت ملوکالطوایفی بودن آموزشوپرورش را رد کردند و برخی سریعا این موضع رهبری را به جریانات مردمی منتسب کردند، در صورتی که مخاطب اول رهبری خود دولت بوده است و اساسا رهبری به دنبال نفی مردمیسازی آموزشوپرورش نیستند و ایشان به صراحت خصوصیسازی را نفی کردند.
جالب است بدانید که ملوک الطوایف به الگویی از حاکمیت گفته میشود که حکومت مرکزی واحد ضعیف شده و یک واگرایی در حکومت شکل میگیرید که قدرتمندان و سرمایهداران در گوشه و کنار مملکت، نظام فئودالی و ارباب و رعیتی شکل میدهند. یک سوال، واقعا نظام فئودالی چه ارتباطی با مردمی سازی دارد؟
در نظام ملوکالطوایفی که حاکمیت واحد تضعیف میشود، نقش مردم به شدت به حاشیه میرود و این دقیقا همان ماجرایی است که در خصوصی سازی تعلیم و تربیت رخ خواهد داد. در جریان خصوصیسازی، مردم محور تربیت نخواهند بود. در الگوی حکومت دینی هر چقدر حاکمیت دینی در تعلیم و تربیت بیشتر حضور داشته باشد، میدانداری و کنشگری مردم در تربیت جدیتر و موثرتر خواهد بود و هر چقدر سرمایهدار بر جریان تربیتی مسلط شود، مردم به رعیتهایی تبدیل خواهند شد که در اختیار سرمایهدار و برای سرمایه دار خواهند بود.
در نگاه ملوکالطوایفی به آموزشوپرورش که حاکمیت تربیت رسمی مرکزی ضعیف شده است، معلم و والدین، کارگر و رعیت تربیت هستند؛ اما در حکومت دینی، معلم و والدین ارباب تعلیم و تربیت هستند. در نگاه ملوک الطوایفی و فئودالی، بخش خصوصی یا همان قدرتمندان سیاسی و اقتصادی از ضعف حکمرانی آموزشی حاکمیت، سو استفاده میکنند و هر کدام قسمتی را بخشی از مال خود میکنند و مردم را غارت میکنند. این الگو ممکن است با عنوانهایی چون تنوعگرایی و مردمیسازی همراه باشد اما در نهایت به کام سرمایهداران و قدرتمندان است.
در حکومت دینی، به رسمیت شناختن تنوع و مردم نه از سر ضعف حاکمیت بلکه از سر قدرت و احاطه حاکمیت بر جامعه و برای تحقق مردمسالاری دینی است؛ الگویی که حکومت قوی مردم را به رسمیت میشناسد و در عرصه تربیت به آنها بها میدهد. چرا که اساسا فلسفه حکومت دینی این است که با محوریت مردم دین در جامعه محقق شود. «لیقوم الناس بالقسط»
بنابراین حکمرانی ملوکالطوایفی در تربیت رسمی از سر ضعف و انفعال حاکمیت در تعلیم و تربیت است و حکمرانی مردمسالاری دینی از سر قدرت و تسلط بالای حاکمیت در جامعه است. اگر حاکمیت دینی در تربیت رسمی قدرت داشته باشد، قطعا تنوع جنسیتی، فرهنگی، جغرافیایی و… به واسطه میدانداری مردم محقق میشود؛ اما اگر حاکمیت در تربیت رسمی تضعیف شود، آموزش و تربیت کالایی در اختیار قدرتمندان خواهند شد و معلم و مربی میشوند رعیتِ سرمایهداران.
