روایتی از عدالتخواهی شهید تنگسیری | فرماندهی که سهم سردار و سرباز را یکی میدید
مکتب وطن – جامع:
زادهی تنگسیر، بزرگشدهی اروندکنار آبادان، میشود از دلیرمردان نخلستان. سادگی در او عینیت یافته بود. علیرضا تنگسیری؛ کودکیاش را پای نخلهای سبز اروندرود گذراند، در نوجوانی کمر بست و به دفاع از همان نخلها برخاست؛ و روزگاری که از فرماندهان حریم آبی ایران شد، همچنان اهالی اروند او را میشناختند. وقتی به فرماندهی سبزپوش دریادل خلیجفارس شهره شد، برای بچههای پاسدار حریم مرزهای آبی کشور جایگاهی دوستداشتنی پیدا کرد؛ همچون مهر میان او و عشایر عرب خوزستان و دشتیهای تنگسیر بوشهر.
پایگاه نیروی دریایی سپاه اروندکنار، امروز سوگوار فرماندهی عدالتخواه است. یکی از پاس.داران نیروی دریایی اروند اینگونه از عدالتخواهی فرمانده میگوید: «نیمهی اول دههی هشتاد بود. من و گروهی از بچههای کهگیلویه و بویراحمد، بچههای خوزستان و بوشهر و برخی دیگر از مناطق روستایی کشور، که اکثراً نیروهای جدیدالاستخدام و خدماتی بودیم، به نیروی دریایی در اروندکنار اعزام شدیم. اولین چالش ما نداشتن خانه بود. خانههای سازمانی که در آبادان آماده شده بود، بر اساس اعلام امور رفاه، در فاز اول به فرماندهان داده میشد. من و بچهها مدتی پیگیر خانه شدیم؛ یکیمان از غربتش در شهر میگفت، دیگری از سنگینی هزینهٔ اجاره، و در میانهٔ نگرانیها و پیگیریها، نامی تکرار میشد: سردار علیرضا تنگسیری.
بچهها انگار اسم رمز را یاد گرفته باشند، میگفتند: «احتمالاً به او بگوییم، کارمان را حل کند.» کمی برای من عجیب بود؛ سردار تنگسیری فرمانده نیروی دریایی منطقهی یک و بندرعباس بود، و چرا اصلاً باید پیگیر کار ما میشد؟ پاسخها بسیار بود، و یکی از آن بسیارها این بود که سردار تنگسیری خاکی است؛ اصلاً بزرگشدهی همین اروندکنار و آبادان است. یکی از همان روزها خبر آوردند که سردار تنگسیری به اروند آمده. درخواست وقت دیدار با سردار را کردیم و پاسخ این بود: دیدارهای سردار تنگسیری نیاز به هماهنگی ندارد. به اتاق که وارد شدیم، انگار یکی از دوستانمان را پس از چند سال میدیدیم؛ او یکی از ما بود و از نزدیک شنوای حرف ما بود و احوال ما را متحول کرد. ماجرا را شرح دادیم. سردار متأثر شد و این نکته را گوشزد کرد که: در سپاه همه سربازیم؛ سرباز این ملت. مطالبهٔ شما را پیگیری میکنم.
سه هفته گذشت. راستش ما هم ناامید شده بودیم. در همان زمانها بود که امور رفاه، کلید خانه را به نیروهای استخدامی جدید، نیروهای ردهپایین و حتی نیروهای خدماتی داد. از همان لحظه، و از همان سالهای ابتدایی دههی هشتاد بود که فرمانده علیرضا تنگسیری برای ما بچههای مناطق محروم، روستایی و… به «شهید زنده علیرضا تنگسیری» تبدیل شد. از آن نیروهای جدیدالاستخدام نیز سربازان زیادی را به سردارمان تقدیم کردیم؛ برخی از بچهها خود شهید شدند، برخی هم پدر شهید و پدر رزمنده، و برخی هم چون من، راوی همیشه دوستدار فرمانده شهید عدالتخواه ماندند.
