» روزنگار » فردای جنگ و ضرورت انقلاب فرهنگی دوم/ چرا نامه‌ی رؤسای دانشگاه‌ها، تحول در ساختار دانشگاهیِ پساجنگ را جدی‌تر کرده است؟
روزنگار - مکتب وطن - یادداشت

فردای جنگ و ضرورت انقلاب فرهنگی دوم/ چرا نامه‌ی رؤسای دانشگاه‌ها، تحول در ساختار دانشگاهیِ پساجنگ را جدی‌تر کرده است؟

فروردین 18, 1405 6050

مکتب وطن- جامع:

«تصفیه و بازسازی نظام آموزشی». این مأموریت امام(ره) به شهید باهنر در ستاد انقلاب فرهنگی در شهریور ۱۳۵۹ است. باهنرِ شهید، آن روز در میان ذهن‌های استعمارزدهٔ دانشگاهی، ذهن‌های لیبرال و هواخواهِ سیاست‌زدایی از ساحت علم، و چپ‌های مارکسیست، با فرمان امام راهی جز انقلاب در ساحت دانشگاه و نظام آموزشی نمی‌دید. مرکز اسناد انقلاب اسلامی، انقلاب فرهنگی را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین اتفاقات سال‌های اول جمهوری اسلامی ایران ثبت کرده است. استقرار و جای‌گذاری علم متعهد در ادبیات آکادمیک از دستاوردهای بزرگ این انقلاب فرهنگی بوده است. محمدجواد باهنر، علم متعهد را علمی می‌دانست که هدفش صرفاً کشف حقیقت در آزمایشگاه نیست، بلکه هدفش رهایی مستضعفین، خدمت به مردم و استقلال کشور است.

نامه ۱۵ رئیس دانشگاه به مجمع دانشگاهیان جهان، در میانه‌ی جنگی تمام‌عیار علیه تمامیت ارضی کشور، با ادبیاتی غیرسیاسی و درک نکردن مفهوم ژئوپلیتیک از این جنگ، بیش از هر چیز سیاست‌زدایی از فضای آکادمیک کشور تا سطح اساتید را نمایان‌تر کرده است. جدایی علم و دانش از مسئولیت تاریخی‌اش، آورده‌ی خطرناکی است که ذهنیت لیبرال-استعمارزده‌ی دانشگاهی در این سال‌ها در دانشگاه‌های کشور درونی‌سازی کرده است. دانشگاهی که در لحظه‌ی تجاوز، جنگ را صرفاً به زبان اخلاق جهان‌شمول تقلیل می‌دهد، بی‌آن‌که از منطقِ سلطه و سازوکارهای هژمونیکِ آن سخن بگوید، ناخواسته در همان جایی می‌ایستد که «دانش مسلط» جهان می‌خواهد: در جایگاه تماشاگرِ بی‌طرف.

محمدحسین امید؛ رئیس دانشگاه تهران، مسعود تجریشی؛ رئیس دانشگاه صنعتی شریف، عباس سروش؛ رئیس دانشگاه صنعتی امیرکبیر، سیدمحمدرضا آقامیری؛ رئیس دانشگاه شهید بهشتی، و… دیگر نام‌هایی که خبر از امضای ۱۵ رئیس دانشگاه برتر ایران می‌دهد. در بخشی از نامه آمده است: «وحشتی که در این حملات به چشم می‌خورد، یادآور جنگ‌های صلیبی است؛ جنگ‌هایی که انتظار می‌رفت جامعه جهانی قرن‌ها پیش از آن‌ها عبور کرده باشد. تنها در نخستین روز این جنگ تحمیلی، حمله وحشیانه به یک مدرسه ابتدایی در میناب، به شهادت ۱۶۷ کودک بی‌گناه منجر شد.» این، ماهیتِ تمام‌عیار یک ذهنیتِ استعمارزده است که امروز در افق دانشی و بینشی رؤسای برترین دانشگاه‌های ایران در حال مبادله و مخابره به دنیاست؛ ذهنیتی که دانش مسلط سلطه جهانی را تئوریزه می‌کند، بدون آن‌که فهمی از تاریخ سیاسی ایران و جهان داشته باشد. راستِ لیبرالِ دانشگاهی کشور هنوز جاده‌ی یک‌طرفه و محدود شدن آزادی، استقلال، امنیت پایدار، علم و… در جغرافیای جبهه‌ی غرب را فهم نکرده است.

منطقِ درخواست از اساتید دانشگاه‌های جهان، با نام‌گذاری «همتایان آزاداندیش»، در حالی بی‌اعتبار می‌شود که هنوز هیچ دانشگاهی در جهان جنایت آمریکایی-صهیونی علیه ایران را محکوم نکرده است و برخی از همین به‌ظاهر آزاداندیشان، خود تئوریسین‌های این جنگ هستند. اگر با چشم‌انداز ادوارد سعید، شرق‌شناس برجسته، بنگریم، مسئله فقط جنگ بر سر خاک و سلاح نیست؛ جنگی هم بر سر روایت‌ها، نام‌گذاری‌ها و حقِ سخن‌گفتن در جریان است. آن‌جا که قدرتِ هژمون می‌کوشد از خلالِ زبانِ به‌ظاهر بی‌طرفِ دانشگاهی، منطقِ سلطه را طبیعی و جهانی جلوه دهد، ذهنِ استعمارزده نیز همان منطق را درونی می‌کند و به‌جای افشای نسبتِ قدرت و دانش، آن را در پوششِ «بی‌طرفی»، «انسان‌دوستی» و «سیاست‌پرهیزی» بازتولید می‌کند و خود را به سوگواریِ صرف برای حملات تبدیل می‌کند.

راستِ لیبرال دانشگاهی ایران، قدرتِ پردازش، فهمِ ژئوپلیتیک و شناختیِ جنگی را که کشور در آن قرار دارد، ندارد. همچنین امکان و بسترهای رشد و پرورش افراد دانشگاهیِ مسلط به علم متعهد و در خدمت امر ملی نیز، با وجود اساتیدی که نهاد دانش را خالی از توانِ تولید قدرت کرده‌اند، دور و بعید به نظر می‌رسد. دانشگاه امروز نیازمند یک انقلاب فرهنگی دیگر در فردای پساجنگ و علیه داعیه‌داران لیبرال و ماشین‌های لیبرالیزاسیونِ غربی است. سخن گفتن از ضرورت انقلاب فرهنگی دوم، نه یک شعارتکراری، بلکه یادآوریِ یک ضرورت تاریخی است: ضرورت بازپس‌گیری دانشگاه از ذهنیت‌هایی که هنوز قدرت را نمی‌بینند، سلطه را به‌درستی نمی‌فهمند، و در لحظه‌ی بحران، به‌جای ایستادن در کنار امر ملی، به زبان نرم نظم مسلط پناه می‌برند.

به این نوشته امتیاز بدهید!

امتیاز 5.00

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×